|
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را
نگهدار و ترس
را به گوشه اي انداز .
تقدیم به عــــــــــــزیز دلم دوستت دارم
نوشته شده توسط رها در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 14:5 | لینک ثابت |
گفت
ما را هفت وادی در ره است نوشته شده توسط رها در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 0:16 | لینک ثابت |
نخواهم بی تو یارا زندگانی * نه آسانی نه کام این جهانی
نترسم چون ترا بینم ز دشمن * و گر باشد زمانه دشمن ِ من اگر راهم سراسر مار باشد * بَرو صد آهنین دیوار باشد همه آبش بود جای نهنگان * همه کوهش بود جای پلنگان سمومش باد باشد صاعقه میغ*نبارد بر سرم زان میغ جز تیغ به جان تو که زان ره برنگردم * وگر چونانکه برگردم نه مَردم اگر دیدار تو باشد در آتش * نَهم دو چشم بینا را بر آتش ره وصلت مرا کوتاه باشد * سه ماهه راه گامی راه باشد نمونه ای از ویس و رامین ![]() نوشته شده توسط رها در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 22:1 | لینک ثابت |
ناز دنیا گذرنده است و تو را گر بِهُشی کار دنیای فریبنده همه تاختن است گِرد گردان و فریبانت همی برد چو گ تا چو چوگانت بکرد این فلک چوگان باز باز گرد از بد و بر نیک فراز آر سر به خرد کوش ، چو دیوان چه دَوی باز فراز خرد آغاز جهان بود تو انجام جهان علمــــــــــــا را که همی علم فروشند ببین هر یکی همچو نهنگیّ و ز بس جهل و طمع دهن علم فراز و دهن رشـــــــــــــــوت باز گرش پنهانک مهمان کنی از عامّه طبع ساز و طربی یا بیش و رود نواز مِی ِ جوشیده حلال است سوی صاحب رأی صحبت کودکک ساده زنخ را مالک نیز کرده است تو را رخصت و داده است جواز می و قیمار و لواطت به طریق سه امام اگر این دین خدای است و حق این است و صواب لاجرم خلق همه همچو امامان شده اند یکسره مسخره و مطرب و طرّار و طناز دانش آموز و سر از گرد جهالت بفشان شوم چنگال چو نشپیل خود از مال یتیم ور بپرسیش یکی مشکل گویدت به خشم به سؤال تو چون درماند گوید به نَشاط بر پیمبر صلواتی خوش خواهم بِآواز! صبر کن بر سخن سردش زیرا کان دیو سخن حکمتی ای حجت زرّ خرد است نــــــــــــــــــــاصر خســــــــــــــــــرو نوشته شده توسط رها در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 23:27 | لینک ثابت |
شايد خطا كردم ... و تو بي آن كه فكرغربت چشمان من باشي ... نمي دانم كجا تا كي براي چه ولي رفتي ... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد ...
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت ... و بعد از رفتنت ... رسم نوازش درغمي خاكستري گم شد ... و گنجشكي كه هر روز ... از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت ... تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد ...
و بعد از رفتن تو ... آسمان چشمهايم خيس باران بود ... و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد ... من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت ... كسي حس كرد ... من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد ... كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد ... و من با آنكه مي دانم ... تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد ... هنوز آشفته چشمان زيباي توام ... ای کاش می شد برگردی ... ای کاش ... ...
نوشته شده توسط رها در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:39 | لینک ثابت |
بحری است عشق و عقل ازو بر کناره ای کــــــــــــــــــار کنارگی نبود جز نظاره ای در بحر عشق عقل اگر راهبر بـــــــــــــــدی هـــــــــــــــــرگز کجا فتادی ازو بر کناره ای وانجا که بحر عشق درآید به جان و دل عقل است اعجمی و خرد شیرخواره ای در پرده وجود ز هستی عدم شوند آنها که ره برند درین پـــــــــــرده پاره ای بسیار چاره می طلبی تا که سرّ عشق یک دم شود به پیش تو چون آشکاره ای گر صــــــــد هزار سال در ین ره قدم زنی تا تو تویی تو را نتوان کرد چــــــــاره ای تو درد عشق خود چه شناسی که چون بود تا بر دلت ز عشق نیاید کــــتاره ای در هر هـــــــــــــــزار سال به برج دلی رسد از آسمان عشق بدین سان ستاره ای
نوشته شده توسط رها در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 22:59 | لینک ثابت |
چنین است که عشق از جهان رخت بربسته . عاشقانی وجود دارند تهی از عشق . پدر و مادرها به عشق ورزیدن به فرزندانشان وانمود می کنند . فرزندان به عشق ورزیدن به پدر و مادرها وانمود می کنند . زنان و شوهران وانمود می کنند ـ وانمود و فقط وانمود .این گونه نیست که آنان این کار را آگاهانه انجام دهند ممکن است از آن کاملاً ناآگاه باشند. باید از همان آغاز به همه گفته شود که عشق بزرگترین هنر زندگی است ، زیرا عشق بزرگ ترین سِحر ، بزرگترین معجزه است ... تو نباید از کناز عشق ساده بگذری . باید عشق را بکاوی و تا ژرفای آن رخنه کنی . باید هنر عشق ورزیدن را بیاموزی . عشق یک هنر است ... عشق نه استعدادی ویژه ، بلکه نیرویی نهان است . از این رو ممکن است که کل بشریت سرانجام روزی بتواند به اوج عشق برسد و در چنین روزی است که بشر به راستی متولد می شود . ما هنوز در دورانی پیش از این رویداد واقعی نهانی به سر می بریم . این رویداد هنوز رخ نداده است نوشته شده توسط رها در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 13:3 | لینک ثابت |
![]() ای
دل مبتلای من شیفتۀ هوای تو ![]() نوشته شده توسط رها در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 13:50 | لینک ثابت |
![]() پیام من عشق است
![]() نوشته شده توسط رها در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 13:8 | لینک ثابت |
|
![]() یکی هست و جز او نیست . یکی هست ، خوب و دوست داشتنی و گر بخوانیدش ، آمدنی . یکی هست در اینجا و اکنون ، دریابیدش که خوشبختی و رهایی در اوست . به یاد آوریدش واز یاد نبریدش . او را بخوانید و جز او را نخوانید . ببینیدُ بشنویدش ، و جز او را نبینیدُ نشنوید . ببوییدش ، بجوییدش ، بخوریدش و بنوشیدش. همراه او باشید و جز او را یار نباشید . فریاد بزنیدش زیرا که او ، تنها نجات بخش شماست . با او بیامیزید و به چیزی نیامیزید . به سوی او بروید و از پیش او نروید . خود را رها کنید و او را پیدا کنید . خود را از یاد ببرید و او را به یاد آورید . فهرست اصلی صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ پیوندها شعر و آرش باورم کن قالب وبلاگ بلگفا طراح قالب ![]() www.agna.blogfa.com www.agna.blogfa.com |