|
شايد خطا كردم ... و تو بي آن كه فكرغربت چشمان من باشي ... نمي دانم كجا تا كي براي چه ولي رفتي ... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد ...
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت ... و بعد از رفتنت ... رسم نوازش درغمي خاكستري گم شد ... و گنجشكي كه هر روز ... از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت ... تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد ...
و بعد از رفتن تو ... آسمان چشمهايم خيس باران بود ... و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد ... من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت ... كسي حس كرد ... من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد ... كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد ... و من با آنكه مي دانم ... تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد ... هنوز آشفته چشمان زيباي توام ... ای کاش می شد برگردی ... ای کاش ... ...
نوشته شده توسط رها در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:39 | لینک ثابت |
|
![]() یکی هست و جز او نیست . یکی هست ، خوب و دوست داشتنی و گر بخوانیدش ، آمدنی . یکی هست در اینجا و اکنون ، دریابیدش که خوشبختی و رهایی در اوست . به یاد آوریدش واز یاد نبریدش . او را بخوانید و جز او را نخوانید . ببینیدُ بشنویدش ، و جز او را نبینیدُ نشنوید . ببوییدش ، بجوییدش ، بخوریدش و بنوشیدش. همراه او باشید و جز او را یار نباشید . فریاد بزنیدش زیرا که او ، تنها نجات بخش شماست . با او بیامیزید و به چیزی نیامیزید . به سوی او بروید و از پیش او نروید . خود را رها کنید و او را پیدا کنید . خود را از یاد ببرید و او را به یاد آورید . فهرست اصلی صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ پیوندها شعر و آرش باورم کن قالب وبلاگ بلگفا طراح قالب ![]() www.agna.blogfa.com www.agna.blogfa.com |